مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

330

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

حرارت دل و جگر غلبه كند . پس در اين حال تسكين حرارت كنند به شراب ليمو و عرق گاو زبان . غذا نخودآب و برنج به آب ليمو و شراب سيب هم در اين وقت توان داد ؛ و باشد كه حرارت چنان مستولى گردد « 1 » كه آب جو بايد داد . چون حرارت ساكن شود « 2 » باز به معالجهء فلج اشتغال نمايند . امّا استرخا ، در عرف حالتى است مثل فلج در عضوى از اعضا و از اين جهت گفته‌اند كه فالج استرخاى نصف بدن است در طول . نسبت ميان استرخا و فالج عموم و خصوص مطلق « 3 » است در عرف لغوى « 4 » و سبب استرخا بر بدن عصب در عرض مىباشد و اين علاج‌پذير نيست ؛ و ورم نخاع مىباشد . علامتش درد و تمدّد « 5 » و تب . علاجش فصد كردن و در ابتدا صندل و فوفل « 6 » و گشنيز تر و سگنگور « 7 » و برگ خرفه مجموع يا بعضى با گلاب طلا كنند و در تزيّد « 8 » آرد جو و خبّازى و در انتها گل خطمى و بابونه و فصد حرارت كنند تا غلبهء خون محقّق نشود ؛ سقطه و ضربه مىباشد ، اگر حادث شود بعد از آن ، دفعتا ، قابل علاج نباشد ، زيرا كه دليل بود بر پاره شدن عصب . اگر بعد از دو سه روز عارض شود دليل بر ورم عصب و ريختن ماده بدان باشد . تنقيه « 9 » كنند و داروهاى محلّل و مقّوى بر

--> ( 1 ) . ل ، ف : شود . ( 2 ) . ل ، ف : گردد . ( 3 ) . عموم و خصوص مطلق : در اصطلاح منطق عبارت از آن است كه دو كلّى چنان باشند كه مفهوم اوّلى بر همهء افراد دومى صدق كند ، ولى مفهوم دومى فقط شامل بعض افراد اوّلى باشد ؛ مانند « حيوان » و « انسان » كه هر انسانى حيوان است ، امّا هر حيوانى انسان نيست . ( فرهنگ فارسى ) . ( 4 ) . ل : - در طول . . . عرف لغوى . ( 5 ) . تمدّد : كشيدگى و خميازه ( ناظم الاطباء ) ؛ در اصطلاح طب به فارسى گزك است و آن مرضى آلى است كه مانع قوهء محركه از قبض اعضايى كه وظيفهء آنها انقباض است ، مىگردد . ( لغتنامه ) . ( 6 ) . فوفل : درختى است از تيرهء نخل‌هايى كه در مناطق گرمسير آسيا ، هندوستان و جزاير سند و جاوه مىرويد . درختى است نسبتا بلند كه مانند خرما دو پايه و ميوه‌اش شفت است . ( لغتنامه ) . ( 7 ) . سگنگور : مخفّف سگ انگور است و آن ميوه‌اى باشد به مقدار فلفل و آن سرخ و سياه‌رنگ مىباشد و به تازى عنب الثعلب گويند ( آنندراج ، به نقل از لغتنامه ) . ( 8 ) . ف ، ل : + تر . ( 9 ) . تنقيه : داروى مخصوص كه وارد رودهء بزرگ كنند و بدان روده را از پليدى پاك سازند . ( لغتنامه ) .